مرتضى مطهرى
107
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
جهت فرض نمىشود ، زيرا كره بيش از يك سطح ندارد و فاقد ضلع و زاويه است . جواب : اينكه فلاسفه گفتهاند هر جسمى شش جهت دارد و نه بيشتر ، مقصود جهات ذاتى و متباين و متخالف بالنوع است نه مطلق جهات كه حد و حصرى ندارد . اينكه محاذاتهاى سطوح ششگانه مكعب را « جهات ششگانه » مىنامند يك امر قراردادى است . مقصود فلاسفه از « جهات ششگانهء ذاتى » كه از آن تجاوز نمىكند عبارت است از آنچه محاذى است با نهايات ابعاد سهگانه جسم ( طول و عرض و عمق ) . نظر به اينكه همچنانكه در مقالهء سوم السماء و العالم اثبات شده است هر جسمى متناهى است ، پس طبعا هر يك از طول و عرض و عمق جسم نيز متناهى است . هر يك از اين ابعاد سه گانه دو نهايت دارد كه مجموعا شش نهايت مىشود ، طبعا محاذاتهاى اين نهايتها نيز شش مىشود . در جسم خطوط زياد مىتوان فرض كرد ، اما خطوطى كه متباين با يكديگر باشند و عمود بر يكديگر واقع شوند و بر زاويه قائمه تقاطع نمايند بيش از سه خط فرض نمىشود و طبعا بيش از شش نهايت متباين نيز فرض نمىشود و بيش از شش جهت نيز فرض نمىشود . هيچ ضرورتى ندارد كه اين خطوط را به موازات سطوح مكعب فرض كنيم . اين جهات ششگانه از نظر خود جسم تعينى ندارد ، متعين كردن آنها به محاذاتهاى سطوح شش گانه يك امر قراردادى است . جسم را در هر وضعى قرار دهيم آن خطى كه از مركز جسم به سوى مركز عالم فرض مىشود « طول » ناميده مىشود . از دو نهايت طولى جسم آنكه به سوى مركز است « جهت سفل » و آنكه در جهت مقابل است « جهت علو » ناميده مىشود . جهات چهارگانه ديگر نامى ندارد . بلى در مورد جسم زنده جهات چهارگانه ديگر به اعتبار وضع خاص موجود زنده نام خاص دارد به اين ترتيب : راست ، چپ ، جلو . آن نهايت از دو نهايت عرضى جسم زنده كه حركاتش بيشتر از آن طرف ظهور مىكند « جهت راست » و نقطهء مقابل آن « جهت چپ » ناميده مىشود . از دو نهايت عمق جسم زنده آنكه حركاتش به سوى اوست و چشماندازش بدان سو است « جلو » و نقطهء مقابل آن « پشت سر » ناميده مىشود . اين است شش جهت ضرورى و ذاتى و متقابل كه در هر جسمى هست . اما مسأله كره : كره نيز مانند هر جسم ديگر داراى طول و عرض و عمق است و هر يك از اين ابعاد دو نهايت دارد و به محاذات هر يك از اين دو نهايت جهتى قرار دارد . براى اثبات اينكه كره نيز شش جهت دارد مىتوانيم قياسى استثنائى مركب از يك شرطيه با يك مقدم و چند تالى و يك استثناء تشكيل دهيم ، به اين ترتيب :